لیمو 🍋

تلخی و شیرینی های روزانه یک لیمو

  • صفحه‌اصلی
  • پروفایل
  • مطلب منتخب
  • مطلب پیشنهادی

|105|

صبح رسیدم خونه..

رو تختم نشستم و دارم به چمدون و کوله هایی که با خودم آوردم نگاه میکنم..

اگه بازشون کنم و وسیله هامو خالی کنم..

دوباره برای رفتن به دانشگاه بسته میشن؟؟..

نمیدونم..

من میترسم عین زمان کرونا در امید «۲ هفته دیگه تموم میشه» ۲ سال و نیم گیر کنیم :))))

خودم
シ︎ سه شنبه بیست و هفتم خرداد ۱۴۰۴ ، ساعت 16:6

|104|

دیشب با بچها هوسِ دونات کردیم🥯..

یادم بود همکلاسیم آدرس یه دونات فروشی معروف اینجا رو بهم داده بود..

اما خب ساعت و خوابگاه اجازه اینکه خودمون بریم بخریم رو نمیداد🥲..

خلاصه پیجشو پیدا کردیم و با ذوق شروع کردیم به انتخاب..

هرکی هرچی انتخاب میکرد یهو انگار اون یکی تازه این مدلشو میدید و بین انتخاب خودش و اون مردد میشد🌚..

من که فکر کنم سه چهار باری عوضش کردم..

بالاخره سفارش دادیم؛ و شروع کردیم به بگو و بخند و مسخره بازی🫣..

که یهو برقای خوابگاه رو قطع کردن..

بلندگوی محوطه اصلی وصل شد📢:

«دانشجویان محترم توجه فرمایید!

لطفا هرچه سریع تر تمامی وسایل خود را جمع کرده و حداکثر تا فردا خوابگاه را تخلیه نمایید..

تمامی امتحانات لغو و نتیجه اعلام میشود!!»‼️..

یه قیامتی تو خوابگاه شداا..

بچها هرکدوم کیف و چمدون به دست یه طرف میدویدن..

فقط ما چندتا خنده رو لبمون ماسیده بود🫠..

زل زده بودیم به همدیگه و توی ذهنِ هممون یه جمله تکرار میشد:

واقعا برمیگردیم؟ بازم همدیگه رو میبینیم؟چطوری همدیگه رو رها کنیم بدون اینکه بدونیم بازگشتی هست یا نه؟💔..

از همون موقع تا الان با غم و استرس درگیر جمع کردن وسایل و خالی کردن اتاق بودیم..

و الان من با آخرین دوستامم خداحافظی کردم و آرزو کردم خیلی زود ببینمشون..

تنها برگشتم تو اتاق تا شب بابام اینا برسن🥲..

پ.ن: راستی یکم بعد دوناتا هم رسید؛ اما دیگه هیچ کدوم میلی بهش نداشتیم🫠..

دانشگاه
シ︎ دوشنبه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۴ ، ساعت 14:46

|103|

هفته ي پيش فكر ميكردم خيلي بدبختم..

چراا؟؟..

چون ٣ تا امتحان پشت سر هم داشتم =)..

اما حالا چی..

هعییییی..

خودم
シ︎ دوشنبه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۴ ، ساعت 3:35

|102|

دو دقیقه درس میخونم دو ساعت اخبار چک میکنم..

خودم
シ︎ یکشنبه بیست و پنجم خرداد ۱۴۰۴ ، ساعت 4:25

|101|

تا جایی که یادم میاد من همیشه امتحان داشتم..

همیشه درس دارم..

حتی الان وسط جنگ🌚..

فردا (منظورم چند ساعتِ آینده س) امتحان دارم و دارم میخونم..

تو محوطه نشستم..

و هر لحظه منتظرم یه موشکی چیزی از بالای سرم رد شه🦦..

انقد آسمونو چک کردم، گردن درد گرفتم..

شایدم یهو یه جنی چیزی از بین درختا بپره بیرون👀..

دانشگاه
シ︎ یکشنبه بیست و پنجم خرداد ۱۴۰۴ ، ساعت 4:2

|100|

از امتحان برگشتمم..

و حدود ده صفحه آخر رو نرسیدم بخونمم..

ولی درکل میتونم بگم خوب بود..

بیشتر گزینه ها رو زدم "همه موارد" 👀..

انشالله که درستهه..

عصر با بچهای کانون میریم دورهمی..

الان برم لباسامو عوض کنم..

صورتمو بشورم و بیام صبحونه بخورم🌚..

بعدشم به موهام روغن و آلوئه ورا بزنم و برم دوش بگیرم..

و راحتت بخوابمم تا عصرر🦦..

دانشگاه
シ︎ پنجشنبه بیست و دوم خرداد ۱۴۰۴ ، ساعت 11:53

|99|

تا الان خواب بودممم..

فردا امتحان دارم و هنوز شروع نکردم به خوندن..

آیا الان میخوام بخونم؟..

خیر..

دارم مرغ و ادویه برمیدارم، برم زرشک پلو درست کنمم🌚..

هرچی میکشم از این شکمهه..

خودم
シ︎ چهارشنبه بیست و یکم خرداد ۱۴۰۴ ، ساعت 11:34

|98|

الان همینطور که داشتم غر میزدم که حوصلم سررفته و فلان..

هم اتاقیم گفت خب لیموو چرا درس نمیخونی؟؟..

یهو یادم افتاد به سیل عظیمی از امتحانا که همچنان پیش رو دارم..

اما خبب باید بگم کهه بنده بشدتتت دقیقه نودی هستم..

و تا آخرین لحظه با استرس و فشار و زجر درس نخونم انگار اصلا حق مطلب ادا نمیشه 👀..

خودم
シ︎ چهارشنبه بیست و یکم خرداد ۱۴۰۴ ، ساعت 0:40

|97|

رفتم محوطه یکم حال و هوام عوض شد..

راستی شیر کاکائو و کیک خوردم🤦🏻‍♀️..

یه مدته دوباره دارم قند مصنوعی میخورم..

خب بشدت عذاب وجدان دارم بابتش..

امیدوارم تا وقتی میرم خونه وزنم بیشتر نشه🌚..

آخه فعلا تایم امتحانا و اینا خیلی دست و دلم به رژیم نمیره..

خونه که برم خیلیی بهتر میتونم رعایت کنمم..

تااازه این روزا خیلی کمتر دارم آب میخورم🫣..

خودم
シ︎ چهارشنبه بیست و یکم خرداد ۱۴۰۴ ، ساعت 0:32

|96|

یکی بیاد این گوشیو از من بگیرههه وااای..

اینستا، تلگرام، گالری و هرچیی هست رو پاره پوره کردمم..

یه صدا هییی تو مغزم پلی میشه که:

مَ آدم آرومیمم..

بازی نکُو با روحیمم🌚..

دیوونه شدمم🦦😭..

خودم
シ︎ سه شنبه بیستم خرداد ۱۴۰۴ ، ساعت 19:43

|95|

خیلییی حوصلم سررفته 🥲..

اتاق تاریکه..

بچها خوابن..

خودم
シ︎ سه شنبه بیستم خرداد ۱۴۰۴ ، ساعت 18:55

|94|

وی پی انم رو خاموش کردم..

و اومدم بنویسم که بچهاا من وی پی انمو خاموش کردم..

و امشب میخوام بدون اینستاگردی بخوابم..

صرفاً تو بلاگفا بچرخم، وبلاگای شما رو بخونم و همزاد پنداری کنم و اینا تا خوابم ببره..

اما خبب چی شد؟..

بلاگفا بدون وی پی ان بالا نیومد؛ نمیدونم باگِ یا چی..

به هرحال شاااید یه نشونه اس که برم اینستا..

(وی در حال قانع کردن خود🦦)..

خودم
シ︎ سه شنبه بیستم خرداد ۱۴۰۴ ، ساعت 0:30

|93|

خوابم میاد اما نمیاد🌚..

نمیدونم متوجهید چی میگم یا نه..

در واقع باید بیدار بمونم و برا امتحان فردا بخونم..

اما مغزم خوابه و بنظرم بهتره بخوابم🦦..

ساعت هفت امتحان دارم و کاااااش زودتر بیدار شم تا یکمم بخونم..

میدونم نباید الان تو گوشی بچرخماا..

اما خب چه کنم با این عادت و بلاگفایی که اگه یه روز چکش نکنم، آروم نمیشم..

دعا کنید بخوابم و یکی دوساعت دیگه بیدارشم..

خیلی به این بیدار شدن و خوندنِ احتیاج دارم🫠..

اما خب الان واقعا تواناییشو ندارم..

دانشگاه
シ︎ شنبه هفدهم خرداد ۱۴۰۴ ، ساعت 2:35

|92|

دلم برای کتاب خوندن تنگ شده..

اینکه هایلایترمو بگیرم دستم و رو جمله های قشنگ خط بکشم..

خط به خط رو مزه کنم و لذت ببرم..

حس میکنم اگه الان شروع کنم به خوندن، اونقدر غرق میشم که از امتحانام غافل میشم..

جنایت و مکافات رو خریدم و انتظارم رو میکشه..

خودم
シ︎ پنجشنبه پانزدهم خرداد ۱۴۰۴ ، ساعت 3:0

|91|

تحقیقمو نوشتم..

با بچها شام خوردیم..

دوش گرفتم..

به موهای نم دارم روغن زدم..

الانم رو تختم لش کردم و منتظرم بچها کارشون تموم شه تا فیلم ببینیم..

لحظه هایی که اینجام حس میکنم واقعااا برای خودم زندگی میکنم..

کاش هیچ وقت تموم نمیشدن🫠..

دانشگاه
シ︎ پنجشنبه پانزدهم خرداد ۱۴۰۴ ، ساعت 0:44

|90|

دیشب زری میگفت بنویس..

از هرچی خوشحال یا ناراحتت میکنه؛ بنویس..

نوشتن معجزه میکنه..

و من ناخودآگاه بلاگفا رو به یاد آوردم..

و تمام لحظه های قشنگ و سختی که بهم گذشت و ننوشتم..

زندگی در گذره و من ثبتش نکردم..

نه اینکه یادم بره بنویسما؛ نه..

یه حس گنگ پیدا کردم نسبت به نوشتن..

همونقدر که دوست دارم بنویسم و تعریف کنم و خودمو خالی کنم..

همونقدرم حس میکنم باید سکوت کنم؛ و زندگیمو بدون تعریف کردنِ چیزی پیش ببرم..

نمیدونم..

پارادوکسم انگار..

خودم
シ︎ سه شنبه سیزدهم خرداد ۱۴۰۴ ، ساعت 23:21

آمارگیر وبلاگ

قالب طراحی شده توسط وبلاگ :: webloog
لیمو 🍋 تلخی و شیرینی های روزانه یک لیمو
  • آرشیو
  • سرتیترها
  • فید وب
  • نقشه وب
  • طراح قالب بلاگفا
  • |175|
  • |174|
  • |173|
  • |172|
  • |171|
  • |170|
  • |169|
  • |168|
  • |167|
  • |166|
  • |165|
  • |164|
  • خودم (109)
  • دانشگاه (44)
  • فیلم (12)
  • موزیک (4)
  • پ (2)
  • کتاب (2)
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳