|70|
وقتایی که میام خونه انقد درگیر میشم که هیچی نمینویسمم🥲..
دلم تنگ شدههه برا اینجا..
روزای گذشته و چیزایی که گذشت و ننوشتم که هیچی..
یه خلاصه ریز از امروز اگر بخوام بگم:
صبح رفتم آزمایشگاه و آزمایش دادم..
چون بشدت ریزش مو پیدا کردم و همش خسته و خوابم🦥..
کلیییی خون ازم گرفتت؛ دوتا سرنگِ بزرررگ..
کاش زودتر جوابش آماده شه، ببینم چه کمه تو این بدن..
دیگه اینکه امشب رفتیم شهربازی..
نگمم از تونلِ وحشتش؛ فقط وای..
انقددد جیغ زدم، هنوز گوشام سوت میکشه..
وااای میدونی چی شدد؟؟..
یجا انقدد ترسیدم که خیلی ناخودآگاه اون بنده خدایی که داشت میترسوندمون رو زدمم😭😂..
آخه اومد تو واگن کنارم نشستتتت..
و اون بدتر لج و تا تهِ تونل دنبالم کرد😭..
حالا بقیشو بعدا مینویسم؛ فعلا همینا..