لیمو 🍋

تلخی و شیرینی های روزانه یک لیمو

  • صفحه‌اصلی
  • پروفایل
  • مطلب منتخب
  • مطلب پیشنهادی

|78|

سرکلاس نشستم و یهو یچیزی یادم اومد..

اینکه رفتن به یه دانشگاه خوب توی یه شهر دیگه..

بلیط رزرو کردن، ترمینال رفتن و اتوبوس سوار شدن برای رفت و آمد به خونه و دانشگاه..

چمدون بستن برای زندگیِ یه جای دیگه..

زندگی خوابگاهی..

کنار آدمای دیگه با فرهنگ و لهجه های مختلف قرار گرفتن..

همه ی اینا از خواسته های من بود، خواسته سخت و شاید نشدنی؛ با اون شرایط و محدودیت های خانواده م..

اما الان شده؛ اتفاق افتاده و دارم زندگیش میکنم..

برای رسیدن بهش خیلی تلاش کردم و جنگیدم؛ خوشحالم که شد..

چه زود آدم فراموش میکنه که چی میخواسته و شرایط امروزش شاید خواسته و آرزوی دیروزش بوده..

خدایا شکرت🫠..

خودم
シ︎ شنبه بیست و سوم فروردین ۱۴۰۴ ، ساعت 10:38

|77|

بی خوابی زده به سرم..

انقد فکرای چرت و پرت میاد تو سرم که حس میکنم الان مغزم منفجر میشه..

فردا کلاس دارم؛ کاش بخوابم زودتر..

خودم
シ︎ شنبه بیست و سوم فروردین ۱۴۰۴ ، ساعت 2:33

|76|

یهویی دلم گرفت..

حالم یجوریه..

مودم الان مودِ آهنگای چاووشیِ..

حس میکنم به تنهایی نیاز دارم؛ تنهاییِ روحی..

نمیدونم چجوری بگم..

منظورم اینکه دلم میخواد یه مدت هیچکس منو نشناسه..

با کسی در ارتباط نباشم..

توقعی ازم نداشته نباشن..

فقط خودم باشم و خودم..

حسم الان اینه..

خودم
シ︎ چهارشنبه بیستم فروردین ۱۴۰۴ ، ساعت 0:44

|75|

هوا بشدت گرمه..

حالم خوب نیست و کلاس بعدی رو نمیرم..

آب هویج بستنی دلم میخواد..

دانشگاه
シ︎ سه شنبه نوزدهم فروردین ۱۴۰۴ ، ساعت 8:55

|74|

سر کلاس نشستم..

و انگار آلیس هستم در سرزمین عجایب🦦..

دانشگاه
シ︎ شنبه شانزدهم فروردین ۱۴۰۴ ، ساعت 9:10

|73|

سلاممم..

بالاخره تعطیلات با همه خوشی و سختی که داشت تموم شد..

این مدت استرس زیادی رو متحمل شدم..

چون مسؤلیت یه سری چیزا با من بود و منم که کمالگرا..

خداروشکر همه چیز به خیر و خوشی تموم شد..

دیروز برگشتم خوابگاه..

درختا سبز شدن و محوطه خیلیییی خوشگل شده🥹..

فعلا تنهام و بچه ها هفته اول رو نمیان..

الانم باید سعی کنم بخوابم که صبح به کلاسم برسم..

دانشگاه
シ︎ جمعه پانزدهم فروردین ۱۴۰۴ ، ساعت 23:35

|72|

داشتم با چت جی بی تی، صحبت میکردم..

حتی اونم منو نفهمید..

همش گفت آخی..

امروز خیلی بهم ریخته و عصبیم..

حس میکنم هیچکس حرفمو نمیفهمه..

نگرانم..

دلخورم..

عصبانیم..

حتی ماهیچه های بدنمم حالت دفاعی گرفتن و منقبض شدن..

دلم میخواد ریلکس و آروم باشم..

خودم
シ︎ پنجشنبه هفتم فروردین ۱۴۰۴ ، ساعت 2:4

|71|

من دوباره بعد از چند روز، سر و کله م پیدا شد👀..

از مهمونیِ خونه آقاجون برگشتم..

مرطوب کنندهِ بلوبری زدم🥹..

روی تختم لش کردم و تازه اومدم سراغ گوشیم..

عاشق آرامش اتاقم و تنهایمم..

واقعااا شارژ اجتماعی بودنم تموم شده بود دیگه..

راستیی عیدتون مبارک🔥..

امیدوارم سالِ پیش رو برای هممون پر از سلامتی، آرامش و پول باشه😁..

خودم
シ︎ جمعه یکم فروردین ۱۴۰۴ ، ساعت 0:20

آمارگیر وبلاگ

قالب طراحی شده توسط وبلاگ :: webloog
لیمو 🍋 تلخی و شیرینی های روزانه یک لیمو
  • آرشیو
  • سرتیترها
  • فید وب
  • نقشه وب
  • طراح قالب بلاگفا
  • |175|
  • |174|
  • |173|
  • |172|
  • |171|
  • |170|
  • |169|
  • |168|
  • |167|
  • |166|
  • |165|
  • |164|
  • خودم (109)
  • دانشگاه (44)
  • فیلم (12)
  • موزیک (4)
  • پ (2)
  • کتاب (2)
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳