لیمو 🍋

تلخی و شیرینی های روزانه یک لیمو

  • صفحه‌اصلی
  • پروفایل
  • مطلب منتخب
  • مطلب پیشنهادی

|201|

بالاخره از اون قیافه سنجاب مانند و ورم رها شدم🐹..

اما هنوز درد دارم و بخیه های دندونم اذیت میکنه..

صبح رفتم کلاس، یه مربی جدید برای مدتیشن اومد و عالی بود🥹..

مامان و داداشام چند روزیه رفتن خونه خالم (یه شهر دیگه)..

و من الان اومدم مدرسه داداش بزرگه تا دسته گلایی که به آب داده رو بررسی کنم..

(نتایج اومده و چندتا درس افتاده)🤦🏻‍♀️..

حالا هی اصرار اصرار که مامان بابا نفهمن چندتا افتادمااا..

فعلا نشستم تا معاونشون بیاد ببینم چه میشه کرد🌚..

فک کنم اوضاع اونقد خرابه که هیچکدوم رو تک ماده هم نمیتونه بزنه🦦..

خودم
シ︎ دوشنبه نهم شهریور ۱۴۰۵ ، ساعت 10:52

|200|

امشب دندون عقلمو جراحی کردم..

نهفته بود و بشدت کج..

فعلا صورتم یکم ورم کرده و حس میکنم استخون فکم شکسته انقد درد داره..

الان رفتم بیمارستان آمپولایی که دکتر نوشته بود رو زدم؛

دوتاشم فردا باید بزنم..

بستنی خریدم بخورم ولی میترسم پانسمان دندونم رو بردارم و خونریزی کنه😑..

خودم
シ︎ سه شنبه سوم شهریور ۱۴۰۵ ، ساعت 0:23

|199|

تازه از کلاس برگشتم..

امروز حین مدیتیشن ذهنم اصلا آروم نبود..

جدیدا دارم روی خودم کار میکنم تا سریع با حرفای بقیه بهم نریزم..

خیلی سخته و هنوز راه درازی در پیش دارم..

اما خب اگه بتونم انجامش بدم هم به خودم و هم رابطم خیلی کمک میکنه..

خودم
シ︎ دوشنبه دوم شهریور ۱۴۰۵ ، ساعت 11:6

|198|

دیشب رفتیم کنسرت آقای قربانی🫠..

و میتونم بگم عالی بوود، واقعا لذت بردمم..

فیلم هم نگرفتم و خواستم فقط اون لحظه رو زندگی کنم..

صحنه، صدا، آهنگا، همچی بهترین بود..

خودم
シ︎ شنبه سی و یکم مرداد ۱۴۰۵ ، ساعت 9:58

|197|

دیشب دیر و با حال بدی خوابیدم؛ امروز نمیخواستم برم کلاس..

اما صبح بیدار شدم آب بخورم،

دیدم مامان بطریشو از دیشب آب کرده گذاشته یخچال برا امروز🫠..

هیچی دیگه همونو رفتم دوش گرفتم و باهم رفتیم کلاس..

خیلی پشیمونم که چرا زود یوگا رو شروع نکردم؛

اما خب خوشحالم که شروع کردم..

خودم
シ︎ چهارشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۵ ، ساعت 11:19

|196|

سر شب بحثمون شد یکم؛ سر یه موضوع الکی..

همین شد بهونه که خیلی حرفا رو بزنه و بگه و بگه و بگه..

من فقط گوش دادم..

ولی الان ساعتهاست دارم به سقف اتاقم نگاه میکنم؛

و گوشام از اشکایی که سُر میخورن پایین خیسِ..

پ
シ︎ چهارشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۵ ، ساعت 1:30

|195|

بلیت کنسرت گرفتم و خیلی خوشحالم🫠..

از قبل تو سایت منتظر بودم،

اما یچیزایی پیش اومد دقیقه نود کنسل شد و بیخیالش شدم..

ولی خب دوباره پشیمون شدم و با کلییی استرس تونستم بلیت رو بگیرم..

خودم
シ︎ دوشنبه بیست و ششم مرداد ۱۴۰۵ ، ساعت 23:24

|194|

اومدم مغازه دوستم پیشش نشستم..

لوازم خانگی داره و من هی قیمتا رو میبینم و هی بیشتر تعجب میکنم..

چقد زندگی سخت شده واقعا ☹️..

راستیی امروز مامانم باهام اومد کلاس یوگا..

با اینکه جلسه اولش بود اما بعضی حرکتا رو خیلی بهتر از من انجام میداد؛ انعطاف بدنش بهتره..

منم مثل پیرزنا دائم کمردرد دارم😐..

هی فلک تا کی کلک؟! 🦦..

خودم
シ︎ دوشنبه بیست و ششم مرداد ۱۴۰۵ ، ساعت 12:23

|193|

سلامم صبح بخیر🌞..

جدیدا سحرخیز شدم و صبحا خودکار زود بیدار میشم..

خیلی خوشحالم از این بابت اما خب حوصلم سرمیره..

یعنی نه اونقدر پر انرژیم که برم صبحونه بخورم و یه کاری کنم؛ نه دیگه خواب میرمم..

برا همین یه حس کلافگی میاد سراغم تا بقیه هم بیدارشن..

همینطوری رو تختم از این پهلو به اون پهلو میشم و انقد اکسپلور گردی میکنم تا خسته شم..

الان حوصلم سررفته👀..

پ.ن: خیلیی وقته کتاب نخوندم؛

دو روزه تکه هایی از کل منسجم رو گذاشتم جلو چشمم اما هنوز شروعش نکردم..

خودم
シ︎ پنجشنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۵ ، ساعت 8:33

|192|

دوباره از اون حسایی که دوسشون ندارم اومده سراغم..

فرسودگی، خستگی، بی حوصلگی..

دلم نمیخواد با کسی حرف بزنم، جوابشونو به زور میدم؛ مدام اخم دارم..

همش انگار بهم ظلم شده..

نمیدونم چمه🤦🏻‍♀️..

امیدوارم از pms باشهه..

خودم
シ︎ شنبه هفدهم مرداد ۱۴۰۵ ، ساعت 21:14

آمارگیر وبلاگ

قالب طراحی شده توسط وبلاگ :: webloog
لیمو 🍋 تلخی و شیرینی های روزانه یک لیمو
  • آرشیو
  • سرتیترها
  • فید وب
  • نقشه وب
  • طراح قالب بلاگفا
  • |201|
  • |200|
  • |199|
  • |198|
  • |197|
  • |196|
  • |195|
  • |194|
  • |193|
  • |192|
  • |191|
  • |190|
  • خودم (129)
  • دانشگاه (44)
  • فیلم (13)
  • موزیک (5)
  • پ (4)
  • خونه (2)
  • کتاب (2)
  • شهریور ۱۴۰۵
  • مرداد ۱۴۰۵
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳