لیمو 🍋

تلخی و شیرینی های روزانه یک لیمو

  • صفحه‌اصلی
  • پروفایل
  • مطلب منتخب
  • مطلب پیشنهادی

|89|

فقط همینو بگم که از شدت خستگی خوابم نمیبره..

تازه رسیدم خوابگاه..

توی دانشگامون جشنواره داریم برای کانون های فرهنگی..

فردا افتتاحیه س و باید غرفه مون رو درست میکردیم..

دیگه پاهامو حس نمیکنم از درد؛ انقد که سر پا بودم..

تا الان درگیر بودیم..

اماا خب خداروشکر از نتیجه راضی بودیم و خیلی خوب شد..

امیدوارم حین روزای جشنواره هم همچی به خوبی پیش بره..

シ︎ دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۴۰۴ ، ساعت 3:43

|88|

حوصلم سررفتههه..

خوابم نمیااد..

فردا کلاس دارمم..

همش خوابگاه بودم این مدت..

دلم پوسیید..

اه🌚..

خودم
シ︎ جمعه بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۴ ، ساعت 23:24

|87|

دتاکس واترِ سیب و دارچین درست کردم..

و خیلیی خوشم اومد..

طعمشو از دتاکسِ لیمو و خیار، بیشتر دوست دارم..

خودم
シ︎ جمعه بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۴ ، ساعت 22:43

|86|

هنوز ناهار نخوردمم..

البته امروز دیر از خواب بیدار شدم و ساعتای دوازده صبحونه خوردیم..

بعدشم که هی با بچها تنبل بازی در آوردیم و غذا درست نکردیم..

الان حس میکنم از گشنگی دلم داره ضعف میره..

هیچی دیگه برنج آب ریختم؛ بریم تن ماهی بگیریم، پلوتون درست کنیم🦦..

حداقل از گشنگی نمیریمم..

والاا..

دانشگاه
シ︎ جمعه بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۴ ، ساعت 17:52

|85|

اتاق تاریک و ساکته..

صدای باد کولر میاد و تق تق یخچال و وسیله ها..

دلم میخواد برم محوطه و ماه رو نگاه کنم..

خوابم نمیبره..

خودم
シ︎ جمعه بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۴ ، ساعت 2:58

|84|

در طول روز ساعتها رو تو بلاگفا میگذرونم و متوجه نمیشم..

حتی زمانی که خودمم فعالیتی نمیکنم..

به محض اینکه وبلاگمو باز میکنم، میرم سراغ کامنتا و اگه بتونم به وبلاگ نویسنده هاشون سر میزنم..

خوندن روزمره و اتفاقات زندگی بقیه..

و هروز دنبالشون میکنم و باخبر میشم از نوشته هاشون..

پارسال یه وبلاگ رو دنبال میکردم که الان خیلیی کم فعالیت میکنه..

اما یه کانال تلگرام زد و آدرسش رو گذاشت..

و هروقت تو اون کانال پست میزاره؛ سریع بلاگفا رو یادم میاد..

خودم
シ︎ جمعه بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۴ ، ساعت 2:2

|83|

امروز دلمه درست کردممم..

آقااا چه دلمه ای؛ چه دلمه ای..

واقعااا دیلیشیز بودااا..

دیگه اینکه کتاب خریدممم از نمایشگاه کتاب( گفتم دوستم برام خرید و داره میاره)..

میتونستم خودم از یه کتاب فروشی بخرم یا سفارش بدماا..

اما خب دوست داشتم یه یادگاری از اونجا داشته باشم تا وقتی که خودم بتونم برم..

جنایات و مکافات رو گرفتم و بیصرانه منتظرشم🥹..

دیگه اینکه یکم تو محوطه قدم زدم..

الان هم برگشتم رو تختم و کنجِ دنجِ خودم..

دانشگاه
シ︎ چهارشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۴۰۴ ، ساعت 22:31

|82|

با یه حس عجیب از خواب بیدار شدم..

یه جورِ گنگ و نامفهوم..

شاید بخاطر خوابیه که دیدم، شایدم نه..

نمیدونمم..

بچها رسیدن نمایشگاه و خب دلم اونجاست🫠..

کاش خونمون بودم الان؛ یه احساس غربت و گیجی بدی دارم..

چی بگمم..

انشالله که خیره..

پ.ن: دلم میخواد دلمه برگ مو درست کنمم🥹..

خودم
シ︎ چهارشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۴۰۴ ، ساعت 10:1

|81|

یکی از جاهایی که همیشه دوست داشتم برم و ببینم نمایشگاهِ کتاب هست...

چندماهِ اخیر عضو فعاال کانون کتابمون بودم تا اسمم جزو فعالا باشه..

اما خب یچیزایی پیش اومد و ذوقم برای رفتن کور شد..

اونقد کور که امروز بعد از این همه تلاش کاملاً داوطلبانه انصراف دادم و الان دوستام به جای من راهی تهران شدن..

+دوست داشتم برم؟

_بشدت

+همونقدر مشتاق؟

_قطعا نه

یه روز که حال دلم خوبِ خوب شد؛ اون موقع میرم..

خودم
シ︎ سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۴۰۴ ، ساعت 23:42

|80|

بشدتتتت دلم برای اینجا تنگ شده😭..

دلم میخواد دیگه بنویسمم..

جزئیات رو..

حتی چیزای بیهوده (که البته روزمره مون هیچ وقت بیهوده نخواهد بود و زندگی همینه)..

دوست ندارم اینجا رو از یاد ببرم..

نقطه امنم🫠..

خودم
シ︎ سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۴۰۴ ، ساعت 18:44

|79|

سلام👀..

خودم
シ︎ یکشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۴۰۴ ، ساعت 23:58

آمارگیر وبلاگ

قالب طراحی شده توسط وبلاگ :: webloog
لیمو 🍋 تلخی و شیرینی های روزانه یک لیمو
  • آرشیو
  • سرتیترها
  • فید وب
  • نقشه وب
  • طراح قالب بلاگفا
  • |175|
  • |174|
  • |173|
  • |172|
  • |171|
  • |170|
  • |169|
  • |168|
  • |167|
  • |166|
  • |165|
  • |164|
  • خودم (109)
  • دانشگاه (44)
  • فیلم (12)
  • موزیک (4)
  • پ (2)
  • کتاب (2)
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳