|177|
یه حسی دارم، انگار که مدت زیادی از خونه م دور بودم و حالا برگشتم 🥹..
از خودم اگه بخوام بگم:
درونگرا تر شدم، آستانه تحملم اومده پایین، زود گریه م میگیره، یهو میرم تو فکر..
فک کنم به قول بانو هایده:
غم با من زاده شده؛ منو رها نمیکنه..
اما خب یچیزی مثل امید هنوز ته دلمه..
دوباره با نوشتن خودمو به زندگی گره میزنم🖇..
علاوه بر اینجا دلم برای دانشگاه و خوابگاه خیلی خیلی تنگ شده..
پ.ن۱: از دی ماه دیگه دانشگاه نرفتیم 💔
پ.ن۲: راستی این هفته کلاس یوگا ثبت نام کردم..
シ︎
چهارشنبه هفتم مرداد ۱۴۰۵ ، ساعت 23:54