|159|
اومدم رو تختم که بخوابم..
برا امتحان فردا نخوندم و میخوام فردا صبح زودتر بیدارشم بخونم..
نمیدونم چرا یهویی دلم گرفت🫠..
ینی قشنگ انگار یکی فِسس، پنچرم کرد..
خوب بودما، بچها آهنگ گذاشته بودن و میرقصیدن منم دست و جیغ و اینا..
یهو اصن حالم بهم ریخت..
چی بگم والا شایدم از هورمونامه🥴..
برم صورتمو بشورم و بیام برای خواب🥲..
پ. ن: دوباره از اون حسا اومد سراغم که دلم میخواد خودم باشم و خودم..
به قول قمیشی: میخوام چند روزی از چشم تموم شهر پنهون شم..
シ︎
یکشنبه نهم آذر ۱۴۰۴ ، ساعت 23:17