لیمو 🍋

تلخی و شیرینی های روزانه یک لیمو

  • صفحه‌اصلی
  • پروفایل
  • مطلب منتخب
  • مطلب پیشنهادی

|133|

وقتی کتابخونه درس میخوندم برا کنکور با چندتا از بچهای اونجا دوست شدم..

دانشگاه که قبول شدم موقع ثبت یکیشون رو دیدم و فهمیدم اونم همینجا قبول شده و رشته دلخواهش..

اماا خبب یه هفته بیشتر دووم نیورد و برگشت شهرمون..

وابستگی و ترس و اینکه اینجام خوب نیس همچی باعثش شد..

خلاصهه پارسال تابستون منو دید و خیلی پشیمون بود که ادامه نداده و خب دیگه راه برگشتی نبود..

امروز ثبت نام ورودیای جدیدمون بود که صبح یهو بعد از کلی وقت بهم زنگ زد..

گفت من تو خوابگاهم بیا پیشم..

و بلهه دوباره همینجا و همون رشته رو قبول شده منتها شبانه..

خوابگاهم گیرشون نیومد و فعلا تو نمازخونه بهشون اسکان دادن تا چند روز آینده خوابگاه اوکی شه..

من خیلی خوشحال شدم که قبول شده چون خیلی زحمت کشیده و حیفه بخواد آزاد بخونه یا هرچی..

اما خب دوباره سرناسازگاری برداشته بود و میگفت الکیه، برم خونه و..

بنده خدا مامان و خواهرش هی نصحیتش میکردن و بهم میگفتن توروخدا راضیش کن بمونه، حیفه..

فعلا که رفتن یکم استراحت کنن..

امیدوارم تصمیم درستی بگیره..

من حس میکنم از ترس وابستگی و سخت بودن درسا و اینچیزاست که استرس داره و نمیتونه از قبولیش خوشحال باشه..

دانشگاه
シ︎ جمعه بیست و پنجم مهر ۱۴۰۴ ، ساعت 16:42

آمارگیر وبلاگ

قالب طراحی شده توسط وبلاگ :: webloog
لیمو 🍋 تلخی و شیرینی های روزانه یک لیمو
  • آرشیو
  • سرتیترها
  • فید وب
  • نقشه وب
  • طراح قالب بلاگفا
  • |175|
  • |174|
  • |173|
  • |172|
  • |171|
  • |170|
  • |169|
  • |168|
  • |167|
  • |166|
  • |165|
  • |164|
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳